نویسنده :
زری ناز - ساعت ۸:۳٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٧
توی یه راه خاکی به سمت نمیدونم کجا... آخه نمیبینم آخرشو
زمین خیسه و پر برگهای زردو نارنجی
انگشتام مثل سر دماغم قرمز شدن از سرما......
مثل همیشه شاکی میشم از اینکه چرا مانتوی من جیب نداره
دستامو مشت میکنم جلوی دهنمو میگم ها
برای یه لحظه گرم میشه
اما استخونم باز میسوزه
راه میرم آروم آروم
آروم آروم آروم مثل حلزون که بالا میرفت از کوه آروم آروم
خدایا کجای این جاده خاکی نشستی
بیا یه بار هم که شده با هم شیر کاکائو بخوریم
ریه هام رو پر از هوای سرد میکنم
دندونام از سرما میخوره به هم
آتیش میخوام
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:٥٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠
چرا خاطرهها اینجوری توی وجودمون ریشه میزنن؟
دلم واسهٔ با هم بودنمون تنگ شده
چه قدر خیالمون آرومتر از الان بود
چقدر خوبتر بود اون روزا.
مهر تموم شد
آبان اومد
به همین سادگی
چقدر دلم براتون تنگ شده
چقد دلم میخواد آدم برفی بسازم
چقدر دلم براتون تنگ شده
چرا اینقدر بهونه گیر شدم؟
رها
مهتا
گلگونه
نوری
رویا
ناهید
سهیلا
فاطمه
خانوم رجبی
شهرزاد
ندا
اولش گو
دلم بد جوری بهونه میگیره
فست فود چارلی........... بستنی دایی
گنجنامه
خوابگاه آرتا
خوابگاه زیتون
مهتا من هنوز هیچ جا مثل چترم ندیدم تو چطور؟
وای دلم که چقد بی قراره
رها سرم شونهاتو میخواد
مهتا دلم اون امیدواریهاتو میخواد
چرا نیستین اینجا پیش من
بی معرفتا
دارم زار میزنم
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:٥۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧
خیلی وقت بود که تو دشت آفتابگردونم گرمای خورشید رو حس نکرده بودم.
خیلی وقت بود که نسیم موهام رو نوازش نکرده بود.
چقدر دلتنگم.
دلتنگ روزهایی که با هم بودیم.
میخندیدیم. حرف میزدیم. همدیگه رو میدیدم.
ولی حالا تموم شده............
میشه باز شروع بشه.............
وای که چقد دلم تنگه.
خدایا منو که یادت هس؟؟؟؟؟؟؟؟
تورو به بزرگیت قسم، منو فراموش نکن............
نویسنده :
زری ناز - ساعت ٢:۳٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤
چقدر سخته وقتی که دیوار میسازن تا دوس نداشته باشی.
چه دنیای تاریکی میشه.
مثل له شدن میون دو تا دیواره.
نویسنده :
زری ناز - ساعت ٦:٠٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٩
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۳:۱٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
طبق اطلاع رسانی غلط شمسی (یکی از دوستان) امروز ارشد اعلام نمیشه
هفته 4 شهریور نتایج می یادش.
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:۳٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٦
مـــــــــــــــــــــــــــهتا
رهــــــــــــــــــــــــــــا
دوستای خوبم........... چرا این همه ازم عصبانی هستین آخه؟
راستی فردا نتایج ارشد میاد.
رفته بودم احیا برای هر دو تون کلـــــــــــــی دعا کردم.
ان شالله قبول میشین.
نی نی 6 روز دیگه میشه 2ماهه
4700 گرم
مث پسراس هیچی ش به دخمل نرفته!!!!!!!!
یه عکس ناز میذارم بعدا ها.
دوستون دارم هوارتا
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:٠٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧
قراره تولدم باشه. رها جون مهتا جون دوستان گلم من یه مدت بستری بودم.ببخشین که نبودم پیشتون. نگران نشین
الان خوبه خوبم. فقط دیگه نمیتونم روز بگیرم
اگه روزه بگیرم محو میشم دیگه کلا
لطفا نگران نشین.
دوستهای خوب من.
نویسنده :
زری ناز - ساعت ٩:٥۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۱
چه اخم سنگینی شده. شاید ۱۶ ساعت که با من.
رها
مهتا
کجایین؟
سرم هوای شونه هاتونو کرده.
خیلی بده که دورت شلوغ باشه اما تنها باشی.
دلم یه دشته بزرگ میخواد با یه آسمون بزرگتر.
پر از گلای زردو قرمز
پر از نسیم
پر از هوا
پر از اکسیژن
آخه دارم نفس کم میارم.
قول میدم به بابونه آلرژی نداشته باشم. قول میدم.
بهشت این دنیای من کجاس؟
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:٢۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱
این جا تگرگ میباره! خیلی وقت بود که این همه به وجد نیومده بودم.من شادم و دلم برای شقایق های سر در همون خونه های قدیمی تنگ شده!
چرا دلتنگ میشیم؟!!!
همون شقایق ها
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱:٤٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠
من هم پیامبرم.
رسالتی دارم که هنوز نمیدانمش.
چند روزی است زیر آفتاب پایم را دراز میکنم، لم میدهم و دستانم را زیر سر میگذارم و فکر میکنم.
آنقدر فکر میکنم که سیب افتاده بر زمین را هم نمیبینم!! شاید اگر آن موقع بودم که نیوتون هم بود باز نمیدیدم! آخر این رسالت نیوتون پیامبر بود تا کشف کُندش!
رسالت من پی تو میگردم! تو هم پی من باش! اینجوری شاید زود تر همدیگر را بیابیم!!!!
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱:٠٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤
از اون جایی که ما آدم ها عادت داریم که یه اشتباه رو آگاهانه انجام بدیم و بعد از
پیامدهاش بترسیم و برای جلوگیری از هراتفاقی نذر و نیاز کنیم و درِ خونه ی خدا کنگر بخوریم
و لنگر بندازیم و شبانه روز رو با استرس سپری کنیم مث آدمهایی که سَم میخورن و بعد میترسن
که بمیرن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
میتونیم قبل از هر کاری ١٠ دقیقه وقت بذاریم و یه جدول بکشیم،سود و زیان کار رو بررسی کنیم
و ببینیم کدوم کار عاقلانه تره!!!!!!!!
من الان شبیه آدم هایی شدم که رطب میخورن و منع رطب میکنن!!!!!!!!!!!!!!
از ما گفتن بود...............
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٢:٤۳ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱
آره منم پس کی میتونه باشه ؟!
کی جز من وقتای بیکاریش این جا گلیم پهن میکنه؟!
فقط دو نفر.......... من و خودم دوتایی!!
هی "خودم" ممنونم که به یادم آوردی "من" هم هستم!!!
گاهی وقتا که "من" میرم جلوی آینه میپرسم که این "خودم" کجای من پنهون شده؟!!!
وقتی تو آینه نگاه میکنم کسی رو میبینم که قیافه اش برام آشنا نیست!!!
باز هم به "خودم"که به بهانه ی شونه کردن موهام به آینه نگاه میکنه!!!
............................
پ.ن: الان صدقه سری پسر همسایه که خونشون شده مکان(البته بیشتر صدقه سر مامانش که امشب
خونه ی دخترشه) دارم آهنگ گوش میدم.
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱:۱٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٥
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار نا مناسب!!!!!
دیگه داری حوصله ی منو سر میبری( تو رو ارواح امواتت حالمو نگیر)
حال گیری یعنی اینکه صبح که از خواب بیدار میشی خبری بهت بدن که تا مدتها چهار ستون
بدنت ویبره بزنه!!!!!!!!!
هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار نا مناسب!!!!!