من آفتابگردونم

خوابگاه دخترونه اتاق شماره ی 3
نویسنده : زری ناز - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

تا جایی که یادم میاد دوتا اتاق اول رو تا حدودی براتون توصیف کردم و گفتم

که اتاق شماره ی یک و اتاق شماره ی دو شیفت های متفاوتی دارن!

الان خیر سرم میخوام اتاق شماره سه رو براتون

به شکل بسیار در خور و شایسته ای توصیف کنم.

از اونجایی که اقیانوس یه وجبی واژگانم چند روزی می شه که قید منو زده پس

  بسیار ساده بهتون میگم که اتاق شماره سه جای فوضول ترین

(بسیار عذر می خوام منظورم همون کنجکاوه)و فوضولترین و

فــــــــــــــــوضولترین افراد خوابگاه میشه

که در هر جمعی میتونی نوک دماغ نماینده ی اتاق رو ببینی!!!!!!!

کاراشون واقعن سازماندهی شده اس

تا حالا نشده دو نفر راجع به یه موضوع فوضولی کنن..................چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب دلیل داره، آخه اگه دو نفر مشغول کنجکاوی راجع به یه موضوع باشن این

امکان وجود داره که یه موضوع دیگه از دستشون در بره!!!!!!!!!!!!!

میدونین ، بنده های خدا هیچ تقصیری ندارن، آخه نه که اتاقشون مشرف

به همه ی اتاقاس واسه همون حتی اگه خودشون هم نخوان

مجبور میشن که فوضول باشن!!!!!

ولی نا گفته نباشه در شگفتم که گزینش طبیعت چقدر شیک و باحاله!!!

آخه آدمهایی توی این اتاق هستن که استعداد ذاتی بی نظیری در این کار

دارن. تازه بعضی ها هم در طول مدت اقامتشون توی این اتاق

متوجه استعداد شگفت انگیزشون میشن!!!!! و با پشتکار فراوون

و توصیف نا پذیری که داشتن موفق به کسب مراتب بالایی توی این کار شدن.

به جان خودم اگه این همه پشتکار رو برای کارای دیگه میذاشتن،

سگ در صد موفق میشدن!!!!!!!!!!!!!!

فعالیت بچه ها در حدی زیاده که حتی از طبقات بالا وپایین برای کسب اطلاعات

میان دم در اتاقشون!

جالب این جاست علاوه بر فوضولی در امر مشاوره هم بسیار زبر دست تشریف دارن

جالب تر اینکه مراجعه کننده هم زیاد دارن!

یادمه که یه روز توی اون اتاق گیر کرده بودم یکی از بچه ها رو دیدم که اومد و گفت:

فلانی برام فال میگیری؟

 چشمهام داشتن از تعجب شاخ در می آوردن چون دیدم الحق و الانصاف به سادگی

تونست زیر زبون یکی از گوشت تلخ ترین بچه های خوابگاه رو بکشه!!!!!!

با همون فاله!!!!

و برای هر کدوم از مواردی که بیرون کشیده بود مشاوره هم میداد!

برام جالب بود فوضول هایی که اثر دماغشون رو میتونی همه جای خوابگاه

به وضوح ببینی، فعالیت فرهنگی هم میکنن!!!!!

هی روزگار نامناسب!!!!!!

این تیکه ی آخری رو نمیدونم واس چی اومدم!!!!

 

 

 

 

 

 

پ.ن:با اینکه قرار بود تعطیل باشم اما چون خوابم نمیبرد تصمیم گرفتم توی تعطیلی هام

کمی استراحت کنم!

 

 

 

 


 
comment()قطره آفتاب
 
بهتره که خودت باشی!
نویسنده : زری ناز - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۸
 

تنها چیزی که میشه گفت همینه!!!!

بهتره که خودت باشی!!!!!

اگه میخوای تغییر کنی..... لطفن اساسی تغییر کن!!!!!!!

میدونی چیه؟ ...........

تو الان هیچ تغییری نکردی، فقط داری ادای تغییر کردن رو در میاری!!!

و جالب تر از همه اینکه، الان سرگردونی که این باشی یا اون؟!

خدا رو شکر که یه ماه و خورده بیشتر نمیبینمت......


 
comment()قطره آفتاب
 
خوابکاه دختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرونه
نویسنده : زری ناز - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۱
 

خوابگاه دخترونه واسه خودش یه دنیای عجیب و غریبِ که نمونش رو خیلی جاهای دیگه هم میشه پیدا

کرد!

مثلن خوابگاه های دخترونه ی دیگه......

یه جایی که هر روز توش اتفاقای تازه و خیلی تکراری می افته!

این مکان یکی از ..... یکی از...... (واژه ای ندارم!!!!!!!!!)

ولی برای اینکه در باره ی کاخ رویاییه دخترها بدونین،در این پست و پست های دیگه ای که در آینده

خواهم گذاشت شما رو به این آرزوی بــــــــــــــــــــــــــزرگ میرسونم.

از اتاقهای خوابگاه شروع میکنیم:

اتاق شماره ی یک:

بعد از اینکه دختر خانومای گل از شیفت اول کاریشون یعنی کلاس و دانشگاه تشریف مبارکشون رو

آوردن به خوابگاه، بعد از اون همه تحصیل علم و ادعای فضل و افاضات مکرری که داشتن و بعد از

اون همه حس خوب دانشجویی.....................

           وارد شیفت دوم کاریشون میشن!

شیفت دوم کاری به طور خودمونی شاملِ : توی اتاق، یه جای دِنج، چند نفر دور هم نشستن و ترجیحن

تخمه شکستن و چایی نوش جون کردن میشه البته بعضی وقتها هم ممکن که رژیم باشن!

مهم اون حرفایی هست که داره میونشون رد و بدل میشه!

اون حرفا اونقدر مهم هستن که اگه گفته نشن، روزشون شب نمیشه!

در گوشی{میدونین این تقریبن یه عادته و ترک عادت موجب مرضه}

یه خلاصه ی خیلی مختصر کوچیک از همون گفتمان.

اولش اینطوری شروع میشه:

فلانی دختر خوبیه هــــــــــــــــــــــا ولـــــــــــــــــــــــــــــی.................

س:دیدین چه طوری راه میره؟؟؟؟؟؟؟                         ج:مث اردک

س:دیدین چی می پوشه؟؟؟؟؟؟؟؟                             ج:کفن

س:اّه دیدین چقدر درس میخونه؟؟؟؟؟؟؟                      ج:آره بابا، یارو خنگه من اگه مث اون

                                                                   درس میخوندما نمره الف بودم..........

و یه عالمه پرسش و پاسخ دیگه..........................

حالا اگه همون دختری که مورد لطف و عنایت دوستاش قرار گرفته وارد اتاق شماره یک بشه،

اینطوری باهاش بر خورد میشه:

ســـــــــــــــــــــــــــــلام عزیز دلم. وای که چقدر با این لباس خوشگل شــــــــــــــــــــــدی و...............

و این موضوع واقعن غم انگیزه(اینو از ته قلبم گفتم)

اینجاست که میگن:

                     طرف توی رو آبجیه، پشت سر قیچیه

اتاق شماره دو باشه برای یه پست دیگه، یه روز دیگه..........

 

 


 
comment()قطره آفتاب
 
 



<