نویسنده :
زری ناز - ساعت ٢:٠٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱
به دستات نگاه کن......خوب نگاه کن...... یه طوری که هیچ وقت نگاه نکردی..........
چقدر میشناسیشون؟ تا حالا این جوری نگاهشون کردی؟
تا حالا به این فکر کردی که این دوتا چقدر مهربونن؟
وقتی داری دستات رو می شوری نگاشون کردی؟ میبینی چقدر بی منت برای هم کار میکنن؟
حتما شده که دستت بسوزه! دیدی چطور نوازشش میکنه؟
آره اینا دستای منه!!! مهربون دستای من!!!
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱:٠٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٩
داشتم به این فکر میکردم:
همه ی تولد ها تکراریه
همه ی مرگ ها تکراریه
همه ی ازدواج ها تکراریه
همه ی عشق ها تکراریه
همه ی تنفر ها تکراریه
و کلا همه چیز تکراریه
فقط آدماش فرق میکنن....... همین!
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱:٥٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦
من در زندانی ام به وسعت ایران
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٢:۱٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤
عید تمام شد و یه غم عجیبی تو دلم نشست!
یه جور دلتنگیه!
دلتنگ همه ی دوستام شدم، همه ی روزایی که با هم بودیم، همه ی روزایی که با هم شیطنت میکردیم.
همه ی ما یه خاطراتی داریم که خیلی شیرین هستن!روزایی گذروندیم که همیشه تو خاطرمون میمونه!
همه مون یه روزایی دلتنگ میشیم و از شدت دلتنگی اشک تو چشمامون جمع میشه!مث امشب من!
دلم برای همشون تنگ میشه! دوست دارم باز هم دور هم جمع بشیم. دوستون دارم خیلی!
نویسنده :
زری ناز - ساعت ٩:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٧
پنجره را به پهنای جهان میگشایم
جاده تهی ست
ساقه نمی لرزد
آب از رفتن خسته است
تو نیستی.......
نوسان نیست!!!!!!!!!
مهتا٠۶٠٨ عزیزم یه دنیا دلتنگتم.
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:٢٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٥
سلام
دختر مرداد خوبی؟
این اشکهای لعنتی نمیذارن بنویسم
زری دلم گرفت اومدم بهت سر بزنم
وااای
چی دیدم
بهار که می آید...
دوستش داشتم زیاد
چقدر حرف دل من هم بود
نمی دونم درست حس کردم یا نه ؟؟!!!.......انگار....
باز بهار اومد ومن حس می کنم هزار ساله که عاشقم...
لبریزم...
زری دلم تنگه
بهونه ی یک چیزی رو دارم اما نمی دونم چی
کاش بارون بیاد
من از باریدن خسته شدم
بغض من با هزار سال باریدن هم باز نمی شه
اما دل آسمون یک روزی باز می شه وهیچ وقت هم خسته کننده نیست...
این رو عزیز ترین دوستم برام نوشته. من هم میذارمش این جا.
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱:۳٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢
روز دوم عید شد و من همچنان میخوابم تا لنگ ظهر. نه که خیلی مشتاقشم(عید رو میگم).امروز تولد مامانمه. مامان جان تولدت مبارک.
همین چند ماهه دیگه هم میشه تولد من.چقدر زود بزرگ میشیم پیر میشیم آخرش هم میمیریم. به همین سادگی.
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۳:٠٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢
گوشیم رو restore factory کردم حالا همه ی شماره هام پاک شده! شماره ی همه ی دوست هام توش بود، خوبه که چند تاشونو حفظم بود!شاید باید این طوری می شد! وای نه! شماره هام! دوست هام!