نویسنده :
زری ناز - ساعت ٤:٢٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
رها جان
مهتا جان
گل گونه جان
نی نی جانمون بزرگ شده
خوشگل شده
ملوس شده
شیطون شده
اینم عکساش



نویسنده :
زری ناز - ساعت ٩:٠٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
وقتی میبینی یه گوشه ای اندازهٔ یه زریناز تو قلبشون جا داری میتونی خوش حال نباشی؟
اصلا روت میشه که خوش حال نباشی؟
من امشب خوش حالم.
اینجا آتیش هست گرم گرمه.
هواش سرد اما دلم گرم گرمه.
من و خدا و دوستای گلم هر روز اینجا کافی میکس میخوریم.
دوستون دارم
خیلیییییییییییییی
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۸:۳٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٧
توی یه راه خاکی به سمت نمیدونم کجا... آخه نمیبینم آخرشو
زمین خیسه و پر برگهای زردو نارنجی
انگشتام مثل سر دماغم قرمز شدن از سرما......
مثل همیشه شاکی میشم از اینکه چرا مانتوی من جیب نداره
دستامو مشت میکنم جلوی دهنمو میگم ها
برای یه لحظه گرم میشه
اما استخونم باز میسوزه
راه میرم آروم آروم
آروم آروم آروم مثل حلزون که بالا میرفت از کوه آروم آروم
خدایا کجای این جاده خاکی نشستی
بیا یه بار هم که شده با هم شیر کاکائو بخوریم
ریه هام رو پر از هوای سرد میکنم
دندونام از سرما میخوره به هم
آتیش میخوام
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:٥٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠
چرا خاطرهها اینجوری توی وجودمون ریشه میزنن؟
دلم واسهٔ با هم بودنمون تنگ شده
چه قدر خیالمون آرومتر از الان بود
چقدر خوبتر بود اون روزا.
مهر تموم شد
آبان اومد
به همین سادگی
چقدر دلم براتون تنگ شده
چقد دلم میخواد آدم برفی بسازم
چقدر دلم براتون تنگ شده
چرا اینقدر بهونه گیر شدم؟
رها
مهتا
گلگونه
نوری
رویا
ناهید
سهیلا
فاطمه
خانوم رجبی
شهرزاد
ندا
اولش گو
دلم بد جوری بهونه میگیره
فست فود چارلی........... بستنی دایی
گنجنامه
خوابگاه آرتا
خوابگاه زیتون
مهتا من هنوز هیچ جا مثل چترم ندیدم تو چطور؟
وای دلم که چقد بی قراره
رها سرم شونهاتو میخواد
مهتا دلم اون امیدواریهاتو میخواد
چرا نیستین اینجا پیش من
بی معرفتا
دارم زار میزنم
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۳:۳٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧
با خدا حرف میزدم
هر روز
هر شب
هر صبح
میگفتم میشه بیای کنارم و دستتو بندازی دور گردنم
بگی به من : دخترم برام حرف بزن!!
اون وقت منم حرف میزنم هی حرف میزنم
من حرف میزنم
هنوزم حرف میزنم
اما تو میشنوی؟
به این دونههای بی رنگ که از چشم سرازیر میشه، چی میگی خدا؟
تو دنیای خدا بودنت اینا چه اسمی دارن
کاش انگشتهات رو فرو میکردی توی سینهٔ من
میکشیدی بیرون اون مایهٔ درد سرو
اون وقت دیگه من هی ازت نمیخواستم وقت و بی وقت بیای کنارم بشینی
من برات حرف بزنم
هی حرف بزنم
هی حرف بزنم و هی حرف بزنم
و تو نشنوی
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:۳٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٦
اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خیالِ پیاله میدیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پُر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما!
کاش میدانستیم
هیچ پروانهای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمیآورد.
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب میمیریم
از خانه که میآئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ،
و تحملی طولانی بیاور
احتمالِ گریستنِ ما بسیار است!
سید علی صالحی
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:٥۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧
خیلی وقت بود که تو دشت آفتابگردونم گرمای خورشید رو حس نکرده بودم.
خیلی وقت بود که نسیم موهام رو نوازش نکرده بود.
چقدر دلتنگم.
دلتنگ روزهایی که با هم بودیم.
میخندیدیم. حرف میزدیم. همدیگه رو میدیدم.
ولی حالا تموم شده............
میشه باز شروع بشه.............
وای که چقد دلم تنگه.
خدایا منو که یادت هس؟؟؟؟؟؟؟؟
تورو به بزرگیت قسم، منو فراموش نکن............
نویسنده :
زری ناز - ساعت ٢:۳٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤
چقدر سخته وقتی که دیوار میسازن تا دوس نداشته باشی.
چه دنیای تاریکی میشه.
مثل له شدن میون دو تا دیواره.
نویسنده :
زری ناز - ساعت ٦:٠٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٩
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۳:۱٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
طبق اطلاع رسانی غلط شمسی (یکی از دوستان) امروز ارشد اعلام نمیشه
هفته 4 شهریور نتایج می یادش.
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:۳٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٦
مـــــــــــــــــــــــــــهتا
رهــــــــــــــــــــــــــــا
دوستای خوبم........... چرا این همه ازم عصبانی هستین آخه؟
راستی فردا نتایج ارشد میاد.
رفته بودم احیا برای هر دو تون کلـــــــــــــی دعا کردم.
ان شالله قبول میشین.
نی نی 6 روز دیگه میشه 2ماهه
4700 گرم
مث پسراس هیچی ش به دخمل نرفته!!!!!!!!
یه عکس ناز میذارم بعدا ها.
دوستون دارم هوارتا
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:٠٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧
قراره تولدم باشه. رها جون مهتا جون دوستان گلم من یه مدت بستری بودم.ببخشین که نبودم پیشتون. نگران نشین
الان خوبه خوبم. فقط دیگه نمیتونم روز بگیرم
اگه روزه بگیرم محو میشم دیگه کلا
لطفا نگران نشین.
دوستهای خوب من.
نویسنده :
زری ناز - ساعت ٩:٥۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۱
چه اخم سنگینی شده. شاید ۱۶ ساعت که با من.
رها
مهتا
کجایین؟
سرم هوای شونه هاتونو کرده.
خیلی بده که دورت شلوغ باشه اما تنها باشی.
دلم یه دشته بزرگ میخواد با یه آسمون بزرگتر.
پر از گلای زردو قرمز
پر از نسیم
پر از هوا
پر از اکسیژن
آخه دارم نفس کم میارم.
قول میدم به بابونه آلرژی نداشته باشم. قول میدم.
بهشت این دنیای من کجاس؟
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱۱:٠٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳
مهتا مشابه این عکسا رو داشتیم ببین یادته؟
نی نی اینجا زردی داشت رو 16 بود. یه دستگاه فوتو گرفتیم آوردیمش خونه.
نی نی 1
نی نی2
نی نی 3
نی نی 4
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:٤٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳
نی نی کوچولو این شکلیه.
رها جون زری رو به خاطر بد قولیش ببخش.
نی نی 13 روزمون
نی نی 1
نی نی 2
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱:٠٢ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
چقدر دلم برای این جا تنگ شده بود.
اینجا،خونه ی من!
چه روزایی داشتم، خالی از هر ناملایمت.الانش هم خوب میگذره اما ...
یه جایی خوندم که ما آدما تلاش میکنیم یه چیزی رو به دست بیاریم و وقتی به آرزوم رسیدیم باز هم نا راضی هستیم. حکمت اینکه ما با خودمون هم مشکل داریم چیه؟
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٠:٢۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱
این جا تگرگ میباره! خیلی وقت بود که این همه به وجد نیومده بودم.من شادم و دلم برای شقایق های سر در همون خونه های قدیمی تنگ شده!
چرا دلتنگ میشیم؟!!!
همون شقایق ها
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱:٤٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠
من هم پیامبرم.
رسالتی دارم که هنوز نمیدانمش.
چند روزی است زیر آفتاب پایم را دراز میکنم، لم میدهم و دستانم را زیر سر میگذارم و فکر میکنم.
آنقدر فکر میکنم که سیب افتاده بر زمین را هم نمیبینم!! شاید اگر آن موقع بودم که نیوتون هم بود باز نمیدیدم! آخر این رسالت نیوتون پیامبر بود تا کشف کُندش!
رسالت من پی تو میگردم! تو هم پی من باش! اینجوری شاید زود تر همدیگر را بیابیم!!!!
نویسنده :
زری ناز - ساعت ۱٢:٥٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٤
الهی من فداتون بشم مهتای خوبم، رهای خوبم
ببخشید که نگرانتون کردم.
بچه ها دلم گرفته!راستی علی باز هم امسال میاد. اما این دفعه تنها نیست. ماهی طلا هم باهاشه! باورتون میشه؟
یادتونه سال پیش برای غیبت دو روزه از کار آموزیم چه خالی بستم برای خانم..........چرا هر چی فکر میکنم اسمش یادم نمیاد؟
دوستون دارم
نویسنده :
زری ناز - ساعت ٢:٠٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱
به دستات نگاه کن......خوب نگاه کن...... یه طوری که هیچ وقت نگاه نکردی..........
چقدر میشناسیشون؟ تا حالا این جوری نگاهشون کردی؟
تا حالا به این فکر کردی که این دوتا چقدر مهربونن؟
وقتی داری دستات رو می شوری نگاشون کردی؟ میبینی چقدر بی منت برای هم کار میکنن؟
حتما شده که دستت بسوزه! دیدی چطور نوازشش میکنه؟
آره اینا دستای منه!!! مهربون دستای من!!!